((ازطرف خانواده قنواتي))
مرحومه خانم زهره قنواتي ....
اين ها برروي پارچه اي سياه
نوشته شده بود.
پدر پارچه را از ديوار جداكرد وتوي صندوقچه
گذاشت .
- خدايامادرم را به من برگردان
پدرنشنيد .
لاك صورتي ناخن اش توي موهاي پدرم فرو
رفت .
انگارپدر صداي ناخنش راشنيد.چون پرسيد:
((چي مي خاي عزيزم ؟))
|
+| نوشته شده توسط
دانيال در
87/01/18
|